پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١ - تروريسم ما و تروريسم ديگران(٢) - احمد اقبال
تروريسم ما و تروريسم ديگران(٢)
احمد اقبال
پيش از هر چيز از خود ميپرسيم كه تروريسم چيست؟ نخستين وظيفهي ما اين است كه اين پديده را تعريف كنيم و توصيفي از آن ارايه دهيم كه يك سره با توصيفهاي پيشين كه آن را ننگي اخلاقي بر تمدن غربي ميشمارد متفاوت باشد.
اجازه بدهيد به لغتنامه و بستر براي دانشجويان نظري بيفكنيم كه ترور(Terror) را ترس و هراسي معرفي ميكند، سپس در واژهي «هراس افكن» و «هراسافكني» را ذكر ميكند و آنها را به معني كاربرد روشهاي رعبآور تروريستي (terrorizing) در مقابل حكومت يا در پشتيباني از آن ميشمارد.
اين تعريف ساده، حاوي نكتهي باارزشي است و آن انصاف است، زيرا بر كاربرد خشونت تاكيد ميكند؛ خشونتي كه به گونهاي غير مشروع و خارج از چارچوب قانون، براي به سلطه در آوردن ديگران به كار ميرود، كه البته اين تعريف صحيحي است، زيرا به گونهاي واقعي تروريسم را مورد انتقاد قرار ميدهد، خواه مرتكب آن، دولتها باشند و خواه افراد عادي! ملاحظه ميكنيد كه هيچ احساس منفعلانهاي در اين تعريف به كار نرفته است؛ به اين معنا كه بيان نميدارد عامل ترور بر صواب است يا بر خطا، بلكه تنها از اجماع، پذيرش و عدم آن(زور) و نيز از بود و نبود مشروعيت و غياب حاكميت قانون سخن به ميان ميآورد. اصلاً چرا وظيفهي ما اين است كه احساسات را به كناري نهيم؟ پاسخ واضح است: زيرا احساسات همواره در حال تغييرند، بيآن كه خود امري را تغيير دهند.
دراين زمينه، من پارهاي از گونههاي تروريسم را برشمردهام: نخست تروريسم دولتي. دوم تروريسم ديني ـ يعني تروري كه زمينهساز آن دين است؛ مانند كشتاري كه كاتوليكها عليه پروتستانها و اهل سنت عليه شيعيان و بالعكس به راه مياندازند ـ كه ميتوانيد آن را «تروريسم مقدس» نيز بناميد. گونهي سوم تروريسم جنايي است؛ مانند اعمال تروريستي مافيا. چهارم تروريسم عليل يا برخاسته از بيماريهاي رواني است؛ يعني شما دچار نوعي بيماري رواني هستيد و براي جلب توجه جهانيان، دست به كشتن رئيس جمهور ميزنيد يا به گروگان گرفتن يك اتوبوس ميپردازيد. پنجم تروريسم گروههاي معارض يا گروههاي خاصي از جامعه، مانند سرخپوستان، ويتناميها، الجزائريها، فلسطينيها يا گروه آلماني بادْرِ ـ ماينهوف و...
اين گونههاي پنجگانه را به خاطر بسپاريد و همچنين اين نكته را نيز فراموش نكنيد كه ممكن است اين گونهها با يكديگر تداخل پيدا كنند؛ يعني شايد شخص يا گروهي به عنوان اعتراض دست به انجام پارهاي از اعمال تروريستي بزند، اما سرانجام دچار حالت جنون يا حالت رواني شده به اعمال تروريستي خود ادامه دهد.
گاه نيز اعمال تروريستي درهم ميشوند؛ يعني تروريسم دولتي گاه شكل و شمايل تروريسم فرقهاي را به خود ميگيرد، به عنوان مثال ميدانيم كه در امريكاي لاتين و پاكستان دولتها گاه براي از ميان بردن دشمنان خود از گروههاي تروريستي استفاده ميكنند! چنانكه گفته شد تروريستها گاه نيز دچار حالتهاي رواني خاصي ميشوند و به گونهاي جنونآميز دست به قتل ميزنند. حتي گاه جنايتكاران وارد عرصهي سياست ميشوند، به عنوان مثال سازمان جاسوسي امريكا در افغانستان و امريكاي مركزي براي پيشبرد عمليات سري خود، باندهاي توزيع كنندهي مواد مخدر را به كار ميگيرد، زيرا غالبا مواد مخدر با عمليات مسلحانه همراه ميشود و دست آخر قاچاق ميتواند در خدمت هر چيزي قرار گيرد.
از ميان انواع تروريسم، تنها يك گونه است كه غالباً در تبليغات رسمي به آن پرداخته ميشود كه به لحاظ تلفات مادي و جانبي كمتر از گونههاي ديگر است و آن تروريسم دولتي است. در مرتبهي بعد نيز تروريسم ديني جاي ميگيرد، البته با توجه به اين كه گونهي اخير در قرن بيستم اندكي فروكش كرده است (قياس با قرون گذشته كه تلفات بسياري را در پي داشته است).
در مرتبهي سوم و چهارم به ترتيب تروريسم جنايي و تروريسم عليل و برخاسته از بيماريهاي رواني قرار ميگيرند. «براپان جنگنز» در پژوهشي كه با حمايت شركت «راند» انجام داده است، نشان ميدهد كه پنجاه درصد اعمال تروريستي كه طي ده سال گذشته تا پايان سال ١٩٨٨ صورت گرفته، اساساً فاقد انگيزههاي سياسي بوده و تنها معلول عامل جنايي يا رواني بوده است.
بنابراين، رسانههاي جمعي تنها به بيان يك قسم از تروريستم ميپردازند و آن تروريسم سياسي است؛ مانند فعاليتهايي كه سازمان آزاديبخش فلسطين و اسامهبن لادن و مانند آنها انجام ميدهند. حال جا دارد به اين پرسش بپردازيم كه چرا اين گروهها، دست به چنين اعمال مييازند؟ و اساساً چه انگيزهاي دارند؟
عجالتاً به ذكر پارهاي از اين انگيزهها ميپردازيم: نخست اين كه تروريستها در پي رساندن اعتراض خود به گوش جامعه و يا حكومت خويشند. تصور كنيد ما با اقليتي سروكار داريم كه تروريست سياسي و يا از نوع معيني است (البته موارد استثنايي نيز يافت ميشود). اين جماعت ميكوشد تا دغدغههاي خود را به گوش همه برساند، او ميخواهد مردم از دردها و مصائبش آگاه شوند، لذا هنگامي كه از شيوههاي متعارف نتوانست اين كار را انجام دهد، اقليتي به وجود ميآيد كه غالباً مورد تحسين اكثريت قرار ميگيرند؛ به عنوان مثال ميتوان به فلسطينيان اشاره كرد كه امروزه نمونهي بارز تروريست دانسته ميشوند. فلسطينيان در سال ١٩٤٨ آواره شدند. آنها بين سالهاي ١٩٤٨ تا ١٩٦٥ به تمام دادگاههاي جهان مراجعه كردند و در هر خانهاي را زدند، اما درعوض به آنها گفته شد كه از خانههاي خود تبعيد شدهايد، چون يكي از ايستگاههاي پخش برنامه در كشورهاي عربي، از آنان خواسته است تا سرزمين و كاشانهي خود را رها كنند. و اين دروغي آشكار بود. هيچكس به صدا و اعتراض فلسطينيان توجه نكرد. از اين رو، دست آخر گونهي تازهاي از تروريسم را پديد آوردند و به ابداع شيوههاي تروريستي به معناي واقعي كلمه كه مراد از آن هواپيماربايي است پرداختند. آنها بين سالهاي ١٩٦٨ و ١٩٧٥ كوشيدند تا به هر نحو ممكن توجه جهانيان را به خود جلب كنند. آنان فرياد برآوردند كه با ما گوش دهيد! به ما گوش دهيد! اما تاكنون منصفانه با آنان برخورد نشده است. با اين همه، دست كم ميدانيم كه آنان وجود دارند و بلكه حتي خود اسرائيليها نيز به وجود آنان اذعان ميكنند.
به ياد آوريد كه در سال ١٩٧٠ خانم «گلدماير» نخست وزير وقت اسرائيل به صراحت بيان كرد كه مردمي به نام فلسطين وجود ندارند! اما ما امروزه ميدانيم كه آنها واقعاً وجود دارند. اسرائيليها و امريكاييها در «اسلو» سعي در فريب آنان دارند، همين مسأله نشان ميدهد كه دستكم مردماني به نام فلسطين وجود دارند كه ميخواهيم آنان را مورد فريب قرار دهيم و نميتوانيم آنها را بيرون كنيم. بنابراين نخستين انگيزهي شخص تروريست اين است كه صداي خود را به گوش ما برساند.
انگيزهي دوم، آميزهاي از خشم و زبوني است كه سبب پارهاي از رفتارهاي خشن و كور ميشود. شما بياندازه خشمگين هستيد در عين اين كه احساس ناتواني ميكنيد ولي ميخواهيد انتقام بگيريد؛ ميخواهيد از كسي كه شما را مورد آزار قرار داده است به نوعي انتقام بگيريد و او را به مجازات برسانيد. تجربه نشان داده است كه رفتارهاي خشونتآميز كه از سوي زورمندان صادر شده است، قربانيان را به گروهي تروريست بدل كرده است. اين نكته ثابت شده است كه كودكاني كه مورد آزارهاي جسمي قرار گرفتهاند، خود در مراحل بعدي به كودكانشان آزار رسانده و افرادي خشن شدهاند. شما كاملاً اين نكات را ميدانيد و اين دقيقاً همان چيزي است كه براي ملتها و دولتها نيز اتفاق ميافتد، يعني هنگامي كه آنها مورد آزار قرار ميگرفتند، به آزار ديگران روي ميآورند. رفتارهاي خشونتآميز دولتهاي غالب، زمينهساز تروريسم جمعي است. شما ميدانيد كه يهوديان پيش از آشوستيس و كورههاي آدمسوزي، تروريست نبودند و به طور كلي يهوديان، جز در طي وقايع آدم سوزي با رفتارهاي تروريستي آشنا نبودند. غالب پژوهشهايي كه در اين زمينه انجام گرفتهاند هم نشان ميدهند كه اكثر اعضاي افراطيترين گروههاي تروريستي در اسرائيل، از اروپاي شرقي و آلمان كه بيشترين خصومت را با نژاد سامي دارند ـ به آنجا مهاجرت كردهاند.
همچنين در نقطهي مقابل، جوانان شيعي لبنان و يا فلسطين كه در اردوگاهها زندگي ميكنند، بسيار ستمديده و تحت آزار بودهاند، از اين رو بسيار خشن و افراطي شدهاند. اين گروهها از درون بسيار خشناند، بنابراين هنگامي كه در بيرون با دشمني مشخص روبرو ميشوند خشونتآميز و بيرحمانه عمل ميكنند و با خود ميگويند: اين همان دشمني است كه مرا آزار داده است، پس بايد او را كشت!
انگيزهي سوم وجود الگو و سرمشق است كه عامل بسيار بدي است، زيرا سبب گسترش اعمال تروريستي ميشود؛ به عنوان مثال، هنگامي كه هواپيمايي TWA در بيروت ربوده شد، تبليغات و پوشش خبري وسيعي را به خود اختصاص داد، لذا بلافاصله عمليات هواپيماربايي در نه فرودگاه امريكا صورت گرفت اين بدان معناست كه همواره اعمال تروريستي گروههاي ديگر سرمشق ديگران قرار ميگيرد.
دولتها نيز دست به اعمال تروريستي خطرناكتري ميزنند كه ميتواند سرمشق ديگران باشد؛ يعني زماني كه دولتها مستقيماً به انجام پارهاي از اعمال تروريستي ميپردازند، سرمشق و الگوي گروههاي تروريستي ديگر قرار ميگيرند و از پي آنها گروههاي ديگر نيز سر بر ميآورند.
انگيزهي چهارم: فقدان ايدئولوژي انقلابي، در اعمال تروريستي ـ كه قربانيان انجام ميدهند ـ نقش بسيار اساسياي را ايفا ميكند، زيرا انقلابيها مرتكب اعمال تروريستي غير عقلاني نميشوند. هر كس از شما اندكي با نظريههاي انقلابي آشنايي داشته باشد، به خوبي ميداند كه در ميان گروههاي انقلابي اروپا چه مجادلات و منازعات سختي در گرفته است؛ مانند نزاع ميان آنارشيستها از يكسو و ماركسيستها از سوي ديگر. اما ماركسيستها همواره بر اين نكته تاكيد كردهاند كه اگر فردي بخواهد به انجام پارهاي اعمال تروريستي انقلابي دست يازد، بايد چه در سطح جامعهشناختي و چه در سطح روانشناختي گزينشي عمل كند. از اين رو، بر خودداري از هواپيماربايي، گروگانگيري و نيز كشتن كودكان تاكيد ميورزيدند. به ياد داشته باشيم كه انقلابهاي عظيمي چون انقلاب چين، ويتنام،الجزائر و كوبا، هيچگاه در عمليات هواپيماربايي شركت نكردهاند. اين نكته درست است كه آنان به انجام پارهاي از اعمال تروريستي دست يازيدهاند، اما اين امر تا اندازهي زيادي (و از منظر جامعهشناختي در حد عاليتري) گزينشي بود. لذا با وجود اين كه اعمال تروريستي آنان ناخوشايند و تاسف بار بود، اما سرشتي نظاممند داشت و به شكل بسيار محدود و گزينشي انجام ميگرفت. خلاصهي سخن اين كه فقدان ايدئولوژي در پديد آمدن تروريسم كور نقش بسيار اساسياي دارد.
حاكمان تمام كشورها در برابر چنين تحول جديدي، از همان ابزار سنتي و مرسوم استفاده ميكنند كه در پرتاب موشكها و نظاير آن خلاصه ميشود. اسرائيليها بسيار به اين امر افتخار ميكنند. امريكاييها، فرانسويها و امروزه حتي پاكستانيها هم به در اختيار داشتن چنين ابزارهايي مباهات ميكنند؛ به عنوان مثال آنان ميگويند: كوماندوهاي ما بهترند! اما به صراحت بايد گفت كه تمام اين امور فايدهاي ندارد، بلكه در دوران كنوني مشكل اساسياي وجود دارد و آن اين است كه سياستمداران ما همچنان اسير گذشتهاند، در حالي كه دوران نوين، پيوسته مسايل و حقايق نويني را ميپرورد. اما نصيحتي كه به امريكا دارم!
نخست اين كه امريكا بايد از سياست يك بام و دو هوا دست بردارد، زيرا اگر چنين عمل كند، بايد انتظار داشته باشد كه با خود او نيز چنين رفتاري كنند، يعني امريكا نبايد از يكسو تروريسم اسرائيل، پاكستان، نيكاراگوئه و السالوادور را ناديده بگيرد، اما از سوي ديگر تروريسم افغانستان يا فلسطين را به باد انتقاد بگيرد. بهيقين چنين رفتاري سودمند نخواهد بود. امريكا بايد عدالت را پيشهي خود سازد و نبايد در يك جا به ترويج و گسترش تروريسم بپردازد، اما در جايي ديگر به قلع و قمع آن دست يازد. زيرا در جهاني به اين پيچيدگي، چنين عملكردي سودمند نخواهد بود.
نصيحت دوم: اين است كه امريكا نبايد اعمال تروريستي همپيمانان خود را ناديده انگارد، بلكه بايد آنان را نقد و متهم كند و به مبارزه با آن برخيزد. از امريكا مي خواهم كه از انجام عمليات سري و جنگ سرد دست شُويد، زيرا چنين عملياتي زمينهي مساعد براي رشد تروريسم و مافياي مواد مخدر را فراهم ميآورد. خشونت و مواد مخدر در اين بسترها زاده ميشود. من دربارهي ساختار عمليات سري، فيلمي ساختم با عنوان «تعامل با شيطان» كه اروپاييها بسيار آن را پسنديدند و در آن فيلم نشان دادم كه هرجا عمليات سري جاري است، مافياي مواد مخدر نيز وجود دارد. به دليل ساختار همين عمليات سري، افغانستان، ويتنام، نيكاراگوئه و امريكاي ميانه به محلي مناسب، براي رشد و گسترش مواد مخدر بدل شدهاند. بنابراين امريكا بايد از انجام اين عمليات خودداري كند، زيرا در آخر سودمند نخواهد بود.
نصيحت سوم: امريكا بايد به انگيزههاي تروريسم توجه بيشتري مبذول دارد و در راه علاج و درمان آنها گام بردارد. بايد دربارهي انگيزهها و يافتن راهحلها انديشه كند. نبايد دست به دامان راهحلهاي نظامي شود. زيرا تروريسم معضلي سياسي است و بايد براي آن به فكر راهحلهاي سياسي بود، زيرا روشهاي ديپلماتيك بسيار سودمندتر به نظر ميرسند. تهاجم اخير امريكا عليه بن لادن [در سال ١٩٩٨] نمونهي خوبي براي همهي ما است، زيرا امريكا نميداند كه با چه كسي ميجنگد!
البته امريكاييها مدعياند كه آگاهند! اما واقعاً اين طور نيست. آنها كوشيدند «قذافي» را ترور كنند، اما در عوض دختر چهار ساله او را به قتل رساندند؛ كودكي پاك و معصوم كه كاملاً بيگناه بود! آنها همچنين خواستند صدام حسين را بكشند، اما در عوض «ليلي بن عطار» را كه زني هنرمند و بيگناه بود به قتل رساندند. همچنين امريكاييها كوشيدند تا بن لادن و يارانش را به قتل برسانند، اما در آخر بيست و پنج نفر ديگر را كشتند. آنها خواستند كارخانهي توليدكنندهي مواد شيميايي در سودان را نابود كنند، اما اكنون اعتراف ميكنند كه كارخانهي سادهاي بوده است، در عوض به سبب انهدام كارخانه نيز بود، توليد بيش از نيمي از داروهاي كشور سودان متوقف شده، ضمن اين كه كارخانهي توليدكنندهي مواد شيميايي منهدم نشده است. آري! امريكا ميپندارد كه بسيار آگاهانه عمل ميكند، اما اين گونه نيست!
چهارمين نصيحت: امريكا بايد در راه تقويت و پشتيباني از ساختار حقوق بين الملل گام بردارد. امريكا ميتوانست به دادگاه جزايي در روم مراجعه كند و با در دست داشتن دلايلي محكم، عليه بن لادن شكايت كند. امريكا بايد مصوبات و تصميمات سازمان ملل را جدي بگيرد و به مفاد آنها عمل كند. همچنين به احكام صادره از سوي دادگاه بينالمللي لاهه گردن گذارد. اين تكرويها سبب ميشود تا رفتارهاي ما احمقانه باشد و تمام اين موسسات بينالمللي بيارزش شود!